































روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری!
روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی!
روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !
روز مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد
روز مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود
روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....
عید همه مادرا مبارک
کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و گفت : "می گویند فردا شما مرا از بهشت به زمین می فرستید اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟" خداوند پاسخ داد :" از میان تعداد بسیاری از فرشتگان ، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام .او از تو نگهداری خواهد کرد ." اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه : "اما این جا در بهشت من ، من هیچ کاری جز خندیدن و آواز خواندن ندارم و این ها برای شادی من کافی هستند ." خداوند لبخند زد : "فرشته تو برایت آواز خواهد خواند هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود ."کودک ادامه داد : "من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم !؟" خداوند او را نوازش کرد و گفت : "فرشته تو زیباترین وشیرین ترین واژه هایی را که ممکن است بشنوی درگوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی ." کودک با ناراحتی گفت : "وقتی می خواهم با شما صحبت کنم چه کنم ؟" اما خدا برای این سوال هم پاسخی داشت : "فرشته ات دستهایت را در کنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد خواهد داد که چگونه دعا کنی . " کودک سرش را برگرداند و پرسید :" شنیده ام که در زمین انسان های بدی هم زندگی می کنند ، چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟" - "فرشته ات از تو محافظت می کند . حتی اگر به قیمت جانش تمام شود." کودک با نگرانی ادامه داد : "اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی توانم شما را ببینم ناراحت خواهم بود ." خداوند لبخند زد و گفت :" فرشته ات همیشه درباره من با تو سخن خواهد گفت و به تو راه بازگشت به سوی من را خواهد آموخت. گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود . " در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد . کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند . او به آرامی یک سوال دیگر از خدا پرسید : "خدایا اگر من باید همین حالا بروم لطفا نام فرشته ام را به من بگو !" خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد :نام فرشته ات اهمیتی ندارد . به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی...
باغبان هستی:
مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد. گاهِ بیماری ام، طبیبی بودی که دردم را می شناسد و درمانم می کند. گاهِ اندرزم، حکیمی آگاه که به نرمی زنهارم دهد. گاهِ تعلیمم، معلمی خستگی ناپذیر و سخت کوش که حرف به حرف دانایی را در گوشم زمزمه می کند.
گاهِ تردیدم، رهنمایی راه آشنا که راه از بیراهه نشانم دهد. مادر تو شگفتی خلقتی، تو لبریز از عظمتی؛ تو را سپاس می گویم و می ستایمت.